«The Inexpressive»
با خودآگاهی میخوابم
صُب ارضا میشم وقتی سیگار هس
هوسمِ خب, بابا میگه این بشر دیوانه است
میخندم
سلام ...سریع میگم مامان لیوان هس؟
آره_
چایی) یه راس تو تراس)
با این اوضاع چرا باس بد باشم !؟
چی کار کنن قبول کردن از اون رَد..
...بیخیالش
بریم سرِ اصلِ موضوع
نیومدم صرفا به قصد حضور
وصل نیستم به هیچ دسته و زور
با کلمه میپزم چیزی که مغز سیر شه
زندگیم فیلمِ... خودم ساختمش دور از گیشه
..بماند
هرچی بخوام به راحتی به دست میاد که عادتِ بدی نی
بر میگردم اتاق... (سرِ جای قدیمیم)
آه
یه دیسک پخش
یه ریز نقش
تلاش میکنه واسه بقاش
با لبخند میگم بدِ فایده نداشت
(خشک شد ، موزیک قطع)
رو میز غلت میخوره قلم
کاغذ میگه: گمشو اَه
برای صلح با من, میجنگن
تو روم بهم میگن رَد
پشتم میگن نابغه
آری میشه واردِ اتاق میگه: چِته؟
میگم: آری, آره آره چتِ
اَخم میکنه میره بیرون
میرم ایون به گلدونام آب بدم
یادم میاد دیشب یه خواب دیدم
...پشتِ میز دختر با یه پسرِ بود
من رو به روشون سیگارم و یه سرِ دود میکردم ساعتم و نگاه تا که زمان بگذره زود
سَرَم و بالا کردم دیدم دیگه نیستن
من تنهایی پشتِ اون میزم (بینِ آسمون و زمین)
چشمام و بستم, یه لحظهام نیومدم بیرون از فکرِ سقوط
چشمم وا شد دیدم وایسادم لبِ برکه سکوت
پسر میگه: بابا چیه تو فکری!؟
گفتم: هیچی.. فقط بگو کجاییم؟
اول لب و چپ و راست کرد بعد بی هوا ترکید اَ خنده
_تو هم با این نمکات شورش میکنی ما هرچی بگیم تو جورش میکنی... ولی حوصله ام سر میبری
(پَرتَم کرد)
داشتم میدادم کم کم رد
حس کردم دارم میشم نم نم غرق
سعی کردم سَرَم و سریع برسونم سطحِ آب بالاخره تونستم
بیرون آوردم سَرَم و از یه وان تو حموم
دختر جلوم نشسته میگه: چیه بابا تو فکری؟؟
گفتم: نمیدونم چرا اینجام!..! تو تموم شد کارم میای
گفت: دیدی؟ ...اول خودم گفتم خوابم میاد ولی................. تو الان باشی میری؟
پاشدم گفتم: آره
(رفتم سمت آینه)
گفت: چی میگی؟؟ میشه تموم شه؟
گفتم: ولی تو ادامه میدی
گفت: معلومه نیستم اون بیدی که با این بادها بلرزم
گفتم: بترس هَح... مثلِ هَمیم که میسازم کاراتُ
گفت: نیستیم.. من دست سازم,دستی,آنالوگ... صفر و یکم دو نمیشم دیجیتالی; اَ من توقعِ چیچی داری؟؟
گفتم: بزنی به بیخیالی, نشی آدمی که کیری نالید
:جفتی داد زدیم و گفتیم
_آری خفه شو
_آری خفه شو
پرسیدم تو فکری؟
گفت: یه ریز حرف زدیم کلافه ام, نه
پاشد اومد پشتم
گفت: خوبی؟
گفتم: نورِ خوشی من با تو روشنِ
تو چی خوبی؟
پشتم نوشت خوش خط....
(بِت نمیخوام دروغ بگم، سکوت کنم.. پَ مجبورم بُکُشَمِت)
سَرَمُ هُل داد... اول خودم بعد هم صحنه سیاه شد... سپس از خواب پریدم
از یادش میام بیرون; میرم سرِ جایِ قدیمم
ساعت میگه عصرِ منم خسته
میرم پایِ درسِ یعنی سرِ بحثِ اصلی, تمرینی بشه واسه اونا..
گرم, نفسا وایسه روپا
نوشتم
کاراشون شوخیِ خنده میکنم
بعد میشینم الفبا رو رَنده میکنم
حروف رو ورق کلمه میشه
چون حکمِ دستِ بنده کلمه پیچِ
نه مثِ تو گل رُل کنم
رو پُل هُل کنم... کلمه تو سَرَم کنه قُلقُل
اوسکل کلماتِ منو تو تست کن
و سرِ صبح باهاش پنیر بزن
ببین همین یه سطر واسَت کافیهِ
تلخِ
بدنت وا میره لختِ
رو صورتت پا میده اخمِ
میبینی قفلی
دیر میگیری.. کُفری
نصیحت میشی که عزیزم بیشین... میخوری؟؟
بیخودی اذیت میشی.. از کارام میگم و تو عصبی میری تو فکر دنبالِ آرامش
بِهَم ریخته است شده توش مثِ کاباره شَر
دست میندازم میگیری... کلافهِ شک میکنن
حرافم توش هستم صاحب سبک
میبینی... شده زندگی خاطراتم
بهم بگی پا به پاتم
زمزمه میشه همش را به راه رپ
جدید شده قدیمی هیچی دیگه چنیم نی
رد دادی شده مخا فلت
با مخالفت میکنی موافقت
بی حوصله میگی: بیخیال آقا, برو سراغ سوالِ بعد
_چرا؟
از فکر میای بیرون میگی واقعا که این خل بود
بر میگردم میگم: این تمرینِ بیانِ برات
آ...اَ...اِ...ای...اُ...او
میرم
...اِاِی
بد نی باز کار داره
میبینم کاغذ قلم زمین چسبوندن آرواره
میگم: باشه ولی باز
بیخیالش
تو صحنه اش پیگیرِ نمیشه هام
اون سِری دنبالِ کلیشه ها
موضوعِ فیلمِ لذتِ
با بازی آب میدم به ریشههاش
قِسمَتِ.؟. نه... خواستم اینه
نِگا... اونا جِر میخورن به کمال برسن
ما هشتاد و خورده ایِ پاس کردیمش
بماند..
آسمون میگه سیاهِ میرم تو بالکن
نصفه سیگار... کرختِ کار
فقط فکرِ خواب خب
اتاق میرم جدل نیس
افتاده رو میز ورق خیس, سیاه و کبود
خودکارِ هنو مقداری خون داره میزنه لگد ریز تا بیافته
منم رو تختم قفلِ سکوت و زُل به دیوار بیحال با پوزخند گوسفندارو میشمرم